تبليغاتX
**reaL LoveLeSs**
 "قدرت دعا"
 وقتی این چیزارو میخونم و چیزایی مثل این میبینم! دلم پاک میشه. انگار دیگه هیچی از این دنیا و مردم ..... نمی خوام !!!

فقط و فقط خدا و بزرگی اون میاد جلوی چشمم!

دلم میخواد فریاد بزن خدایا شکرت! بخونید دلتون پاک میشه! ما آدما هیچ وقت تنها نیستیم. یعنی خدا تنهامون نمی ذاره!

!!!

لوئيز زني بود با لباسهاي کهنه و مندرس، و نگاهي مغموم. وارد خواروبار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست کمي خواروبار به او بدهد. به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند کار کند و شش بچه شان بي غذا مانده اند
جان لانک هاوس، با بي اعتنايي، محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون کند.
زن نيازمند، در حالي که اصرار ميکرد گفت: آقا، شما را به خدا ، به محض اين که بتوانم پول تان را مي آورم
جان گفت نسيه نميدهد.
مشتري ديگري که کنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت: ببين خانم چه مي خواهد، خريد اين خانم با من!
خواروبار فروش با اکراه گفت: لازم نيست، خودم ميدهم. ليست خريدت کو ؟
لوئيز گفت: اينجاست!!!
.«ليستت را بگذار روي ترازو. به اندازه وزنش، هرچه خواستي ببر»
لوئيز با خجالت يک لحظه مکث کرد،از کيفش تکه کاغذي در آورد، و چيزي رويش نوشت وآن را روي کفه ي ترازو گذاشت. همه با تعجب ديدند کفه ي ترازو پايين رفت....
خواروبار فروش باورش نشد. مشتري از سر رضايت خنديد
مغازه دار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در کفه ي ترازو کرد. کفه ي ترازو برابر نشد، آن قدر چيز گذاشت تا کفه ها برابر شدند.
در اين وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوري تکه کاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته شده است.
کاغذ، ليست خريد نبود، دعاي زن بود که نوشته بود: « اي خداي عزيزم، تو از نياز «من با خبري، خودت آن را برآورد کن
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئيز داد و همان جا ساکت ومتحير خشکش زد.
لوئيز خداحافظي کرد و رفت!!!

 

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386  |
 انتقام
انقده بدي ديدم از اون چشاش
كه دارم دق ميكنم با خنده هاش
آخه پس كو اون مرامت بي مرام
كاري مي كنم يه روز خودت بيفتي به پاهام

پس كجاست اون كسي كه تو عاشقي مدعي بود
بهش بگين پست تر از اون تو زندگيم هيچ كي نبود.

بهش بگين دنبالشم ، هر جا بره منم مي رم
انتقام تمومه لحظه ها مو من مي گيرم

انتقام اين دلم كه موند و مرد و دم نزد.
همه ي طعنه هايي كه كم نزد

آره من تا اون روزم ديگه آروم ندارم
آسمون ، زمين بياد من انتقامو مي گيرم
.

اینم واسه اونایی که از دست بعضیا دلشون گرفته!(ولشون کنید بابا. هر چیزی لیاقت می خواد. که خیلی لیاقت ندارن) من که خودمودرگیر نمی کنم شمام سعی کنید سخته ولی ممکنه!

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385  |
 امان از این پسرا!

اگرپسري بر ضد دخترها حرفي زد بدونيد :
 
1: ازهمه بيشتر دنبال دخترهاست و براشون له له ميزنه!! 
 
 
2: حکايتش حکايت همون گربه هست که دستش به گوشت نميرسيد مي گفت پيف پيف بو مي ده! 
 
 
3: تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !
 
 
4: تا حالا هر چي التماس کرده دختراي ناز ايروني که سهله يه وزغ ماده هم تحويلشون نگرفته!!
 
 
5: توي دانشگاه نمره هاي ماکزيمم دخترا رو ديده و براي اينکه کسي نفهمه آي کيوش در حد کلوخه مجبوره بشينه براي دخترا حرف در بياره 
 
 
6: تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تميزي و خوشتيپي خواهرش مدام زدند تو سرش !  
 
7: از اينکه با صد نوع مدل موي مختلف و خط ريشاي عجيب غريب نميتونه قيافه مثل اژدهاشويه کم شبيه آدما بکنه به دختراي ايروني که با آرايش زيباتر ميشند حسودي مي کنه 
 
 
8: مي بينه يک نفر تو دنيا پيدا نميشه که فقط يه بار منتشو بکشه و بايد يه عمر ناز کش باشه 
 
 
9: مي بينه خيلي از مردا و پسراي اطرافش (وحتي خودش) حاضرند با اشاره يه خانم همه چي شونو فدا کنند اون وقته که يه جاش به شدت ميسوزه  و به جاي زنگ زدن به آتش نشاني پشت سر دختراي گل حرف در مياره 
 


|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در یکشنبه یکم بهمن 1385  |
 عاشق شدن پیازی

اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده(البته از نوع مذکر) بدان قبلا پیازی رنده کرده.........

اینم حتما پیاز رنده کرده

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در شنبه دوم دی 1385  |
 یادتون باشه

عشقت را نصيب كسي كن كه لا يق آن باشد نه تشنه آن.......................!

 زيرا هر تشنه اي روزي سيراب ميشود

 

ویلیام شکسپیر میگه:

زمانی که فکر می کنی تو ۷ آسمون ۱ ستاره هم نداری..........!

 یکی یه گوشه دنیا واسه دیدنت لحظه شماری می کنه!

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در یکشنبه نوزدهم آذر 1385  |
 
 
بالا