تبليغاتX
**reaL LoveLeSs**
 ؟؟!
 

سلام به همه ي دوستاي عزيزم
اميدوارم كه حالتون خوب باشه!!!
 راستش چند روز پيش تو ياهو يه آف لاين واسم گذاشته بودن كه خيلي تو فكر برد!
حتما همتون جمله ي معروف شكسپير رو شنيديد كه مي گه كسي رو كه دوستش داري رهاش كن اگر از آن تو باشد به سوي تو با خواهد گشت اگر نه بگذار به سوي كسي رود كه از آن اوست!!!
دو نفر كه همديگرو خيلي دوست داشتند با خوندن اين جمله ي معروف از همديگه جدا مي شن... گناه اين دو نفر چي بوده؟؟؟
اينكه هر دو تو يك زمان اين جمله رو خوندن؟ واقعا گناه اين دو نفر چي بوده... ؟؟؟
يه سري مطلب آموزنده واستون گذاشتم:

ادما به اندازه ي ظرفيتشون مي فهمند و به اندازه ي نيازشون مي تونن دوست داشه باشند!


آرزوهاتو يه جا يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه خدا يادش نمي ره اما تو يادت ميره كه چيزي و كه امروز داري آرزوي ديروزت بود!


فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري و بدست بيار چيزي رو كه نمي توني فراموش كني!


حكايت جالبيست كه فراموش شدگان فراموش كنندگان را فراموش نمي كنند!


افسوس آن زمان كه بايد دوست بداريمكوتاهي مي كنيم... آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم... بعد براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم!


اگر آفتاب را به نظاره بنشيني ... سايه را نتواني ديد!


هميشه نگاهي را باور كن كه وقتي از آن دور شدي در انتظار بماند!


يا درست حرف بزن يا عاقلانه سكوت كن!


عشق نيروي كارهاي غير ممكن را به انسان مي بخشد!


هرگز نمي تواني عيب خود را با عيب جويي از ديگران رفع كني!


بسياري از مردم به دنبال خوشبختيند آنها درست مثل كسانيند كه كلاه بر سر دارند و به دنبال آن مي گردند!


از همه اندوهگين تر شخصيست كه هميشه مي خندد!


اگر نتو نستي گنها كسي رو ببخشي از بزرگي گناه اون نيست از كوچيكي قلب تو ا!


زيباييي بدون عفت و فضيلت مثل گل خوش رنگيه كه عطر و بو نداشته باشه!


ممكنه خيلي چيزارو به خاطر عشق از دست بدي اما به خاطر خيلي چيزا عشقو از دست نده!


بهترين اشخاص كساني هتند ه اگر از آنان تعريف كنيد خجل شوند و اگر از آنها بد گفتيد سكوت كنند!


رنگين كمان پاد اش كسيست كه تا آخرين قطره زير باران بماند!


دل معبد فرستگان است به شيطان اجاره اش ندهيد!


گوش كردن بياموز گاهي فرصتها با صداي آهسته در مي زنند!


هيچ وقت به خودت مغرور نشو برگها زماني مي ريزند كه فكر مي كنند طلا شدند!


در انتظار كسي باش كه حاضر باشد حتي وقتي در ساده ترين لباس هستي تو را به دنيا نشان دهد!


|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  |
 مراحل تکامل عشق

این مطلب و دیدم و خوشم اومد گفتم بذارمش شمام بخونید.

امیدوارم خوشتون بیاد.

مراحل تکامل عشق


عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:

مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:

1- مرحله مجذوب شدن
واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دو مرحله تقسيم بندي ميگردد:

* مجذوب شدن فيزيكي :
هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.

* مجذوب شدن عاطفي :
هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.

همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.

2-دلربايي
در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:

دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.
* دلربايي خود خواهانه :*
هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.

* دلربايي خالصانه : * هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.

دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.

3- مرحله هوس-اشتياق مفرط
آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهی منشعب می گردد.

4- مرحله صمیمیت
به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.

5- مرحله تعهد
به التزام براي صادق و وفادار ماندن به عشق خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. 

  یه نفر دیروز بهم یه حرفی زد از اونم خوشم اومد گفتم بخونید:

گفت به بابام گفتم عشق چیه؟

گفت کشکه !

منم گفتم زندگی آشه بدون کشک بی مزه میشه!

 


همه ي ما با اراده به دنيا مي آييم. با حسرت زندگي ميکنيم و با حسرت

ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن . پس هرگز به خاطر غمهايت گريه

مکن و مگذار اين زمين پست شنونده ي آواي غمگين دلت باشد افسوس

آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند

لجبازي ميکنيم و بعد براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم!

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در شنبه نوزدهم خرداد 1386  |
 افسانه زندگی
 

 

دود می خیزد ز خلوتگاه من

کس خبر ی یابد از ویرانه ه ام

با درون سوخته دارم سخن

کی به پایان می رسد افسانه ام؟

دست از دامان شب برداشتم

تا بیاویزم به گیسوی سحر

خویش را از ساحل افکندم در آب

لیک از ژرفای دریا بی خبر

بر تن دیوارها طرحی شکست

کس دگر رنگی در این سامان ندید.

چشم میدوزد خیال روز و شب

از درون دل به تصویر امید

تا بدین منزل نهادم پای را

از درای کاروان بگسسته ام

گرچه می سوزم از این آتش به جان

لیک بر این سوختن دل بسته ام.

تیرگی پا می کشد بر بامها

صبح می خندد به راه شهر من

دود می خیزد هنوز از خلوتم

با درون سوخته دارم سخن!

 

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386  |
 عاشقتم

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلي...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل آب پاک و زلالي...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

 

 

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در شنبه بیست و ششم اسفند 1385  |
 خدایم خسته ام!
بارها زير لب زمزمه کردم "الهي و ربي من لي غيرک"......ولي اين بار وجودم فرياد مي زند "الهي و ربي من لي غيرک" .....چرا که از آدميان خسته ام خدايم .

الهي ! در سکوت افتاده اي بيش نيستم ، تو دليل سکوتم را مي داني ، و چه آسان سکوتم را هم محکوم کردند .

الهي ! مي گذارم تا باز هم بگويند ، چرا که تو را دارم و تو مرا بس .

الهي ! گفتي خريدار دل شکسته اي ، آوردمش ولي ارزان نمي فروشمش . ميدانم بهتر از تو خريداري پيدا نمي کنم ميدانم با من راه مي آيي .

الهي ! ببين در راه مانده اي هستم دلتنگ وصال ، دلتنگ آغوش يار ، دلتنگ شنيدن صداي قلب يار . الهي درياب !

الهي ! سادگي را به من ارزاني کن هرچند مجازاتم کنند !

 الهي! جنون عطا کن .جنون ، جنون ، جنون.

الهي ! کودکان چه معصوم مي خندند ، کودکي عطا کن .

الهي ! ياري ام ده که در مقابل اين قوم هيچوقت سر تعظيم فرو نياوردم چرا که سجده گاه من و تعظيم من فقط و فقط براي توست .

الهي ! ياري ام ده مقاومت کنم و بر نامهربانان لبخند بزنم
 .
الهي يا ربي دل بي کينه عطا کن ، دل بي کينه عطا کن خدايم .

الهي ! وقتي غنچه اي کوچک با نور خورشيدت شکوفا ميشود واي به احوال من که با نور تو قلبم تاريک بماند و به روشنايي سلام نکند .

الهي ! حرف بسيار است, در خلوتهايم برايت سخنها دارم .سخن عشق به الله  عشق به تو خدايم زيرا كه جز تو معبودي ندارم, جز تو عشقي ندارم و جز تو مني وجود ندارم......... ,سخن زندگي

 اما با عشق تو, اي تنها تكيه گاه من!!!

و در آخر خدايم ببخشاي مرا .چرا كه حقيرم در مقايل عظمت و شكوه تو ببخشاي كناهان مرا  چرا كه الرحمن الرحيمي چرا كه ارحم الراحميني.....!

يا رب به يادت و به ياريت!

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در شنبه نوزدهم اسفند 1385  |
 غم

 

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در شنبه نوزدهم اسفند 1385  |
 غرور
انگاه که غرور کسي را له مي کني!

انگاه که کاخ ارزوهاي کسي را ويران مي کني!

انگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني!

انگاه که حتي گوش خود را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي!

انگاه که خدا را مي بيني و بنده اش را ناديده مي گيري!

مي خواهم بدانم دستانت را به سوي کدام اسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟

به سوي کدام قبله نماز مي گذاري که ديگران نگذارده اند؟

به عشق كدام معبود از خواب بر مي خيزي و براي رضاي كدام معبود روزت را مي گذراني؟

 

 

 

بيايد سعي كنيم جزء بهترينها باشيم تا حداقل بتونيم خوب باشيم. بتونيم پيش معبودمون سر بلند با شيم
عاشق باشيم و بي دل.  تنها عاشق خدا باشيم. فقط به اون توكل كنيم تا بتونيم به آرزوهاي قشنگمون برسيم!

در سرخ ترين ساعت خورشيد بريده هاي مرا تماشا كن  كنار مرده ام
تماشا كن خانه اي را كه رو به نا بوديست و مي ترسد از من بي تو
من بي تو شر مسا ترين افسانه نا تمامي ا م  بي تو مي پوسم از اين بي سر انجامي
مي بازم به تمام فراز ها
از اي كاش ها ميسوزم و از فردا مي ترسم
نگو گفتنيها شنيده شده, فرصتها تمام,  من هنوز و هميشه به تو دل خوشم و محتاج
به من نگو........................!


|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در دوشنبه هفتم اسفند 1385  |
 خدا جونم

خدارو ميخوام نه واسه اينكه ازش چيزي بخوام  
خدارو ميخوام نه واسه مشكل و حل غصه هام
خدارو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت
خدارو دوست دارم ولي نه واسه زيبا و زشت
 خدارو ميخوام نه واسه خودم كه باشم يا برم
خدارو ميخوام نه واسه روزاي تلخ آخرم
خدارو ميخوام نه واسه سكه و زر. كوي و مقام
خدارو مي خوام كه فقط تورو نگه داره برام
خدا رو دوست دارم واسه اينكه تورو بهم داده
خدارو دوست دارم چون عاشق بودن و يادم داده
خدارو دوست دارم چو ن عاشقارو خيلي دوس داره
خدارو دوست دارم چون عاشقو تنها نمي ذاره
خدارو دوست دارم واسه اينكه هواسش با منه
خدارو دوست دارم آخه هميشه لبخند ميزنه
خدارو دوست دارم واسه اينكه من و تو با هميم
خدارو دوست دارم كه ميدونه ما عاشق هميم


 

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385  |
 دوستت دارم
بـاهـات نبـودم، برات که بودم
اگه چشمات نبودم، نگات که بودم،
هـمه ي گـفـتـني هـام فـقط تـو بودي
 اگه حرفات نبودم، صدات که بودم
اگه پـاهـات نبودم، يه راه که بودم
اگه گريه نبودم، يه آه که بودم،
تو خودت مثـل روز آفتابي هستي
اگه خورشيد نبودم، يه ماه که بودم،
 مي تونستي واسه من يه چاره باشي توي آسـمـون دل

    

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385  |
 پرسش

كنار آشنايي تو آشيانه مي كنم
فضاي آشيانه را پر از ترانه مي كنم
كسي سوال ميكند براي چه زنده اي؟
و من براي زندگي تو را بهانه ميكنم!

تو را بهانه می کنم!

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385  |
 بهانه
گفتي به احترام دل باران باش
.باران شدم و به روي گل باريدم
گقتي كه ببوس گل نيلوفر را.
 از عشق تو گونه هاي او بوسيدم
گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن
. من هم چو گل ستاره ها تابيدم
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش.
 بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو.
 دريا شدم و تو را بر ساحل ديدم
گفتي بيا و لحظه اي مجنون باش.
 مجنون شدم و ز دوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
.گل دادم . با ترنمت روييدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
. از لحجه بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست
معناي لطيف عشق را فهميدم!

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385  |
 کاشکی به هم بگیم!

یکی را دوست می دارم اما افسوس او هرگز نمی داند!

نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم

به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم.......................!

ولی افسوس او هرگز نمی داند!

 

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در سه شنبه نوزدهم دی 1385  |
 باور

هميشه آنچه را که ميبينيم باور نمي کنيم بلکه آنچه را که باور داريم

ميبينيم


آسمون به ماه میگه:

عشق یعنی چی؟

ماه میگه:

یعنی اومدن دوباره تو

ماه به آسمون می گه:

 حالا تو بگو عشق یعنی چی؟

آسمون میگه اننتظار دیدن تو!

 

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در دوشنبه بیستم آذر 1385  |
 دوست داری بگم؟

 

 

دوست داری بگم صبح با صدای تو بیدار می شم بعد بگم با ساعت بودم؟

دوست داری بگم  چرا رفتی بعد بگم با برق بودم؟

 

دوست داری بگم هر جا باشی پیدات می کنم. بعد بگم با  کلیدم بودم؟

 

دوست داری بگم دوست دارم. بعد بگم ..........................................این دفعه دیگه با خودت بودم!

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در یکشنبه نوزدهم آذر 1385  |
 به انتظارت خواهم ماند


مسافر به انتظارت خواهم ماند تا ابد براي هميشه .  

زيرا ميدانم به سوي من باز خواهي گشت.


 

    به انتظارت خواهم ماند .زيرا قلب من با هر طپش خود آهنگ

  خاطرات گذشته را مي نوازد قلبي كه در آن خاطرات تا ابد محفوظ

است
 

   حتي اگر بدانم كه روزي جسمت به سوي من باز نمي گردد باز هم

 به انتظارت مي نشينم تا شايد صداي پايي بشنوم كه از آن تو باشد

 

 (دلم شکست)

امشب شب آخره که مزاحمت شدم

خورشید فردا مال تو

 ببخش که عاشقت شدم

 بدرقه لازم ندارم میرم عزیز ترین

 نذار بمو نه زیر پا قلبمو بردار از زمین

 دوست دارم برای تو یه حرف خیلی ساده بود

 غافل از اینکه دل من منتظر اشاره بود


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در یکشنبه نوزدهم آذر 1385  |
 براي تو

كنار پنجره اتاقم پيشانيم را به شيشه اتاقم تكيه داده ام. و به ياد آن

 روزها كه چنين غمگين نبودم و غمي در دلم سنگيني نمي كرد. فكر

 ميكردم. به آن روزها حسرت مي خوردم كه ناگاه اشكي از گوشه

 چشمم فرو ريخت


با پشت چشم اشكهايم را پاك كردم.................. به چه كسي بايد

 

 بگويم كه ما يكديگر را دوست داريم. به پشيمانان يا به نو عروسان

 كه خوشبختي را در انعكاس عشق

ميبينند................................!


من فقط زماني را ميبينم كه تو به من مي انديشي و قلب شكسته ام

 فرياد ميزند دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط LoveLeSs در یکشنبه نوزدهم آذر 1385  |
 
 
بالا