سلام دوستان. خوبين؟
ببخشيد آپم دير شد...... اول مي خوام يه عكسيو كه خودم گرفتم براتون بذارم . هميشه با ديدن غروب يه حالي بهم دست ميده يه حالي كه نمي تونم به آسمون نگاه كنم ... مخصوصا اگه هوا گرفته هم باشه اما ايندفعه دقيقا تو همون حالت از آسمون عكس گرفتم....

يه داستان خوندني هم اين دفعه گذاشتم كه بخونيد اميدوارم خوشتون بياااااااااد.
خريد همسر
در يكي از كشورهاي اروپايي يك مركز خريد وجود داشت كه مردان مي توانستند به آنجا بروند و زني را انتخاب كنند كه همسر آنان باشد اين مركز 5 طبقه داشت و هر چه به طبقات بالاتر ميرفتند خصوصيات مثبت زنها بيشتر مي شد اما اگر در طبقه اي دري را باز كنند بايد حتما آن زن را انتخاب كنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند ديگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط 1 بار مي تواند از اين مركز استفاده كند
روزي 2 پسر كه با هم دوست بودند به اين مركز خريد رفتند تا همسر مورد نظر خود را پيدا كنند
در اولين طبقه بر روي در نوشته بود :اين زنان شغل و بچه هايي دوست داشتني دارند پسري كه تابلو را خوانده بود گفت : خوب بهتر از شغل نداشتن و بچه نداشتن است اما مي خواهم ببينم بالاتري ها چگونه اند؟
در طبقه دوم نوشته شده بود :اين زنان شغل و بچه هاي دوست داشتني و بچه هايي زيبا دارند. پسر گفت:هوووووووووم طبقه بالاتر چطوره؟
طبقه سوم :اين زنان شغل و بچه هاي دوست داشتني چهره اي زيبا و همه چيز را در خانه باب ميل همسر آماده ميكنند .پسر: واااااااي . بريم بالا ببينيم بالايي ها چطورند؟
طبقه چهارم :اين زنان شغل و بچه هاي دوست داشتني دارند . داراي چهرهاي زيبا هستند و همه چيز را در خانه باب ميل همسرو هدفهاي عالي در زندگي دارند .آندو واقعا به وجدآمده بودند !واااااااااي چقدر خوب پس چه چيزي ممكنه طبقه آخر باشه؟
پس به طبقه پنجم رفتند .آنجا نوشته شده بود: اين طبقه فقط براي اين است كه ثابت كندمردان راضي شدني نيستند .از اينكه به مركز ما آمده ايد متشكريم و روز خوبي براي شما آرزو منديم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(بین خودمون باشه اما من تو این داستانه جای زن و مردم عوض کردم البته بین خودمون باشه ها
... چون زنا اینجوری نیستن
... مردام زیاد اینجوری نیستن
)
|
+| نوشته شده توسط
LoveLeSs در شنبه بیست و سوم تیر 1386
|